کد خبر: 9556 چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۶- ساعت ۲۲:۴۲

شرح مثنوی معنوی ؛ داستان «پایان دنیا»

به گزارش"کازرون خبر"، محمد حسین برزویی، شاعر و نویسنده کازرونی شرح داستان های مثنوی معنوی مولوی را بصورت هفتگی برای این پایگاه خبری ارسال می نماید که به مناسبت هفته وحدت داستانی از پیامبر عظیم الشان اسلام با عنوان "دلیل پیامبری" را به شرح ذیل نگاشته است؛

 

در حدیث آمد که روز رستخیز / امر آید هریکی تن را که خیز!

"فاذا برق البصر" چشم ها را برهم نهاد، دوباره باز کرد؛ پایان دنیاست! بله پایان دنیا، به همین زودی؟! زلزله های شدید، زمین را با تمام امکاناتش می لرزاند! رعب و وحشت، ساسر وجود انسان و آفرینش ا فراگرفته، سیارات منظومه شمسی از مدار خود خارج شده اند، دود و غبار آسمان دنیا را گرفته است!

«جمع الشمس و القمر» انسان های دنیاگرا، به دنبا پناهگاه می گردند؛ «یقول الانسان این المفر» و دیگر پناهگاه امنی در گستره خاک نیست!

فریادها به آسمان ی رسد، گوش آسمان را می خراشد، "الغوث، الغوث، الغوث یا غیاث المستغیثین". اما دیر شده و دیگر دعاها به اجابت نمی رسد و در دقیقه ی 90 " اسرافیل" در "صور" خد می دمد. یک سر "بوق" به زمین و سردیگر آن آن "صور" به هفت آسمان و بعد از مدتی، تمام هستی نابود می شود و پایان نبض و گام های انسا بر کره خاکی  سوت پایان دنیا کشیده شد!!

انسان ها، برای "مدتی" در قبر خد می خوابند؛ بعضی آرام و بعضی نا آرم هستند.

بشنوید از مولوی این داستان / رستخیز آمد پدید ای دوستان

"نفخ صور" امر است از یزدا پاک / که برآرید ای "زرایر" سر زخاک

باز آید جان هریک در بدن / همچو وقت صبح آید خوش به تن

ذرایر: فرزندان – اولاد – زنان – نسل آدم

در احادیث آمده است که روز رستاخیز فرمان تکوینی خداوند می آید که ای مردگان برخیزید!

اسرافیل در "صور دوم" می دمد و فرزندان آدم سراز خاک برمی دارند و در صحنه قیامت بپا می خیزند! جان های خلایق که بواسطه عزرائیل قبض شده بود به بدن ها باز می گردد، درست مثل بیدار شدن از خواب صبح که آرام آرام اعضای بدن هوشیار می شوند!

جان، تن خود را شناسد وقت روز / در خواب خود درآید چون کنوز

جسم خود بشناسد و در وی رود / جان "زرگر" سوی "درزی" کی رود!

 

همچون گنج ها که در ویرانه پنهان هستند، گنج جان هم تن ویران خود را می شناسد مثل روز روشن و هرجان، با جسم خود تلاقی میکند و هرگز جان "زرگر" به اشتباه در بدن "خیاط" نمی رود!

جان عالم سوی عالم می رود / روح ظالم سوی ظالم می رود

پای، کفش خود شناسد در ظلم / چون نداند جان، تن خود ای صنم؟

جان دانشمند به سمت جسم دانشمند و روح ستمگر به سمت جسمش می رود. آنگونه که در شب تاریک، پای انسان، کفش خود را می شناسد. چگونه ممکن است روح، جسمخود را نشناسد!؟

هست ما را خواب و بیداری ما  /  بر نشان مرگ و محشر دو گوا

حشر اصغر حشر اکبر را نمود  /  مرگ اصغر مرگ اکبر را زدود

لیک این نامه خیالست و نهان  /  وآن شود در حشر اکبر بس عیان

این خیال اینجا نهان پیدا اثر  /  زین خیال آنجا برویاند صور

خواب و بیداری ما در دنیا نشان از مرگ و رستاخیز ما در آخرت دارد.

حشر اصغر "خواب"، "حشر اکبر" قیامت را نمایش می دهد و پرواز از روح در خواب صحنه مرگ را می نمایاند.

اما زندگی دنیا دارای نامه اعمال خیالی و نهان است که روز رستاخیز آشکار می شود و پرونده اعمال ما در دنیا نهان است اما آثار آن در تفکر و رفتار ما پیداست و در روز رستاخیز صورت های رفتار ما در دنیا در کتاب آعمال آخرت متجلی و نمایان می شود.

چون برآید آفتاب رستخیز /برجهد از خاک زشت و خوب تیز

نقد نیگو شادمان و ناز ناز / نقد قلب، اندر زحیر و در گداز

 زحیر: ناله و زاری و پیچش شکم – نقد: جدا کردن "خوب و سره " از " بد و ناسره"

تا آفتاب روز رساخیز بالا آمدف انسان های مومن و کافر ،"قاسق  ظالم" از خاک برانگیخته می شوند و دیوان قضای الهی برقرار می گردد و اعمال "نیک و بد" خلایق سنجیده می شود!

"اصحاب یمین" پرونده اعمال در دست راست ارند و " اصحاب شمال" نامه اعمال در دست چپ و در ناله و زاری  هستند.

چون بخواند نامه خود آن ثقیل / داندا که سوی زندان شد رحیل

پس روان گردد به زندان سعیر / که نباشد خار ا زآتش گزیر

گنهکار تا نامه اعمال خود را سنگین و وزین می بیند ، می داند که ماموران دوزخ او را بزودی کشان کشان به جهنم سوزان می برند، آتشی که هرگز از آن راه گریزی نیست!

رازها را می کند حق اشکار / چون بخواهد رست تخم بد مکار

حسن ختام از حافظ خوشکلام:

قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند / ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس

از در خویش دایا به بهشتم مفرست / که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس

 

کلیه حقوق این سایت متعلق به پایگاه خبری تحلیلی کازرون خبرشهرستان کازرون می باشد