شرح خبر

محمود کوزه گری؛

قلعه کل ولی خان

خبرنگار :
۸ آذر ۱۳۹۶ - ۱:۵۰:۳۱
کد مطلب : 9488
204

ده دوازده ساله بودم که پدرم رسم کاروکسب ورزق حلال رابه من آموخت، آن زمان کسب درآمدسخت بود،طاقت فرسا

شب رابه بوستان دل با یکی از دوستان،  اتفاق مبارک افتاد!
وازنگاهش  به فرش، نقش به نقش بابوته هایش که درهم تنیده بود، بی هیچ گپی باچشم هایش  چومرغ مینایی پیر،لب گشود و نشست و من نیز چون رعیتی  که  خان، بغلی ریحان  وسنبل و گل به  عیش،  پیشکش  آورده گوش دل به جان خریده و مست، زبان به کام در بردم!


می بایست، سخن شمرده و رسامی گفتم، تا سر ذوق آید،به دنده لج نرود، پس  دست بر گلیم کشیدم، تا قالی خوش نقش کوچکی که واقفی معلوم  داشت نمایان شد!


دستی به تحسین برفرش بردم ورحمتی بلند برواقفش نثاردادم، چهره اش از سر خرسندی گشاده شد و به خود غره شدم که او رابه ذوق آورده ام!


سخت است مردانی کهن چون حاج فتح الله راکه نود بهار راپشت سرنهاده، بحمدالله سلامت است، آهسته وپیوسته باصدای موذن می آید و با سلام مکبر می رود، پرسیدم حاجی اوضاع و احوالت چگونه است؟

تبسمی کرد دست به آسمان کشید و گفت: ده دوازده ساله بودم که پدرم رسم کار و کسب و رزق حلال را به من آموخت، آن زمان کسب درآمدسخت بود،طاقت فرسا بیاد دارم روزی اولین بار برای، اجیرنمودن چند مرکب به قلعه کل ولی خان رفتم، نخست گوشه ای درسایه به انتظار ماندم تاچهار وادر داران یا همان مرکب داران بیایند.

چون هوا گرم بود داخل قلعه خنک،گوشه ای دنج بر روی بریویی که ازشاخ وبرگ درخت خرما درست شده بود لم داده و بخواب رفتم و ساعتی بعدبا سر و صدای چارواداران برخواستم با آب خنکی که درحوض بود کاسه سفالی رابا ملاغه چوبی پرنموده ومیل کردم. سپس باچهارواداری که صاحب سه قاطر بود قرار و مدارمان رابستم. خروس خان با قاطر و سه حمال آمدند درب منزل، با رهرکدام سی من برنج معطر و خوش طعم ممسنی که خواهان زیادی درگناوه داشت  که هرمن برابربود با پنج کیلو وربع و درمجموع صدمن بارقاطرها نموده بامقداری نان وخرما که قوت اصلی بود با مشکی آب که بار حمار بود و آذوقه من و آن چهار نفر با مقداری جو برای قاطراها که معمولا چون مسیر دشتسان امنیت داشت وراهزن نداشت یا هاتون هاتون قافله ای یافت می شد که درمسیر دشتسان مورد هجوم راهزنان واقع گردد، به همین سبب نیاز به تفنگچی نبود برخلاف مسیر شیراز وممسنی که می بایست تفنگچی زیادی بخدمت می گرفتیم و مدت بین ده تا پانزده روز به گناوه می رسیدیم وبرنج ها را که خواهان زیادی داشت به منی بیست ریال یا دوتومان فروخته و بل خرما را منی دوریال خریداری وبه کازرون برگشتیم با همان کیفت با یکی دو روزی بالا و پایین، وصدالبته قلعه کل ولی خان محل اصلی تجارت بود وهرکس درصنفی از روغن، پشم، کشک، انجیر وگردو، پارچه وخرما ودام و... .

حالا ببین هشتادسال پیش من درآن سن وسال و باآن وضعیت مشغول داد و ستد بودم و درپی رزق حلال و امروز جوان داری بیست تا بیست وپنج سال سن تا لنگ ظهرخوابیده و اگربکاری گماشته شد، کلی اهن و تهن باید تا دوش بگیرد وآرایش و آینه و کلی دنگ وفنگ که چه شود، آفتابه لنگن هفت دست، شام ونهارهیچی، ودست آخر حاج فتح الله گفت توهم خوب ساعتی ما رابه حرف گرفتی و خداحافظی کرد رفت وبیش ازاین تحمل نشستن وسخن گفتم  برایش مقدور نبود  .

کوزه‌گری

اخبار مرتبط:

موافق: 3219
مخالف: 2014

کازرون خبر پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد را منتشر نخواهد کرد . لطفآ از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمائید. توصیه می‌شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشرشده، از مثبت و منفی استفاده فرمائید



چندرسانه ای