شرح خبر

گفت گو با جانباز 70 درصد "محمدجعفر کتویی زاده"، برادر شهیدان "مهران و محمدصادق کتویی زاده"

خبرنگار :
۱۵ آذر ۱۳۹۶ - ۱۹:۴۱:۲۶
کد مطلب : 9544
204

در خانواده ای کاملا مذهبی بزرگ شدم / ما عاشق امام بودیم و سخنان امام در قلب و روح ما رسوخ می کرد. / دو برادر دیگرم هم مثل من دنبال رفتن به جبهه بودند / مهران برادم، اهل نماز شب بود در همه کارها از ما سبقت میگرفت/جنگ بود که روحیه ایثار، از خود گذشتگی و بزرگی ملت ایران را زنده کرد./ جالب این که پس از 20 روز که پیکر محمدصادق در آفتاب سوزان جنوب قرار داشت هنوز سالم بود./عملیات کربلای 4 پیش آمد که باز هم من و مهران در یک گروهان بودیم. در این عملیات بود که مهران شهید شد.

به گزارش "کازرون خبر"، تاریخ انقلاب اسلامی را که ورق می زنیم همواره دانش آموزان نقش به سزایی در لحظه لحظه پیروزی انقلاب و حفظ آن دارند و پس از انقلاب نیز با آغاز جنگ تحمیلی همین جوانان با درک شرایط دشوار کشور سنگر علم و تحصیل را رها می کنند و با حضور در جبهه ها مانع دست درازی دشمنان به این آب و خاک می شوند .

اکثر رزمندگان ما بسیجیانی هستند که یا دانش آموزند یا در سن درس و مدرسه قرار دارند اما در این دوره تحت تاثیر گفتار و رفتار پیامبرگونه امام راحل(ره). گویی ره صد ساله را یک شبه طی کرده اند و در عشق به معبود و ایثار در راه او به کمال رسیده و در دانشگاه عشق بالاترین مدارج را طی کرده اند.

وقتی نام شهدای دانش آموز کازرون را بررسی می کردم به نام دو برادر شهید رسیدم که یک برادر جانباز 70 درصد نیز دارند که او هم شهید زنده است و حجتی است برای امروز من و شما تا راوی عشق و ایثار برادرانش باشد.

وقتی از او خواستیم با ما هم کلام شود نمی پذیرفت و تاکید می کرد که تا کنون مصاحبه ای نکرده و نمی کنم. می گفت ما هر چه کرده ایم در راه خدا بوده و نیازی به این مصاحبه ها نداریم و... بسیار تلاش کردم تا راضی شود که این مصاحبه برای من و امثال من و همچنین جوانان این مرز و بوم است تا شاید گوشه ای از حال و هوای آن روز شما و برادرانتان را درک کنیم و بیشتر قدر انقلاب و اسلام و کشور عزیزمان را بدانیم و برای حفظ آن ها لحظه ای تردید به خود راه ندهیم. به هر حال با توفیق الهی این مراد حاصل شد و با این جانباز سرافراز 70 درصد(محمد جعفر کتویی زاده ) و برادر شهیدان "مهران و محمد صادق کتویی زاده"  به گفت و گو نشستیم تا شاید پرتوی از دل نورانی این شهیدان بر قلب تاریک ما بتابد و مایه سعادتمان باشد.

با سلام خدمت شما و سپاس از این که وقت گران بهای خود را در اختیار ما قرار دادید خواهش می کنم در ابتدا کمی از زندگی نامه خود و برادران شهیدتان  برای ما بگویید:

بسم الله الرحمن الرحیم من محمد جعفر کتویی زاده متولد  25/6/1344  خرمشهر، جانباز 70 درصد برادر شهیدان مهران و محمد صادق کتویی زاده. مهران متولد 20/8/1345 خرمشهر و محمد صادق 11/7/1347 رامهرمز می باشند.

 نام پدرمان " اسداله " و مادرمان "طیبه پالار ". پدرم کارمند مخابرات خرمشهر بود. ابتدا به رامهرمز منتقل شد حدود ده سال آنجا بودیم  و سپس با توجه به کازرونی بودن مادرم به کازرون آمدیم. عزیمت ما به کازرون به قبل از انقلاب باز می گردد.

فضای خانه ما بسیار مذهبی بود. زمانی که جنگ آغاز شد هر سه نفر مان دانش آموز بودیم و همچنین هر سه نفر در بسیج فعالیت می کردیم و هر سه شوق حضور در جبهه را داشتیم.

اولین نفری که از ما به جبهه رفت مهران بود که در سال 61 درس و مدرسه را رها کرد و به جبهه رفت. حدودا یک ماه بعد هم من که دانش آموز سال دوم دبیرستان بودم در میانه سال تحصیلی به جبهه رفتم و محمد صادق که از همه کوچکتر بود سال 64 به جبهه رفت اما محمد صادق که دیر تر از ما به جبهه آمده بود زودتر از همه جام وصال معشوق را سرکشید و در تاریخ 24/2/1365 شهید شد. مهران هم در عملیات کربلای 4 به شهادت رسید(4/10/65) اما من علی رغم این که بارها زخمی شدم سعادت همراهی برادران را نداشتم.

از اخلاق و رفتار برادران شهیدتان بگویید. با شما که برادر بزرگتر بودید و با پدر و مادرتان چطور رفتار می کردند؟

مهران که اسوه اخلاق بود. بسیار آرام و متین. همواره به پدر و مادرم کمک می کرد حتی وقتی خانه بود اجازه نمی داد مادرمان ظرف ها را بشوید. در جبهه هم که بود به همه کمک می کرد. مهران با سن کمی که داشت بسیار متعبد بود. در منزل پیش نماز ما بود وقتی به جبهه رفت نیز مورد احترام رزمندگان و پیش نماز آنان بود. محمد صادق هم بسیار خوب و خوش اخلاق بود اما در میان ما مهران چیز دیگری بود. در اعزام به جبهه نیز از ما سبقت گرفت.

شهید محمدصادق کتویی زاده شهدای کازرون

شهید محمدصادق کتویی

 

شهید مهران کتویی زاده شهدای کازرون

شهید مهران کتویی زاده

 

از لحاظ معنوی و عبادات شخصی برادران شهید شما چگونه بودند؟

در این مورد هم با توجه به فضای مذهبی خانواده همه اهل نماز و روزه و توجه به عبادات بودند اما باز هم مهران از همه جلوتر بود. نماز شب می خواند و همیشه نماز اول وقت را به جا می آورد و همانطور که اشاره کردم در جبهه نیز پیش نماز گروهان خود بود.

اوقات فراغت را چگونه می گذراندید؟

من و محمد صادق بیشتر اهل ورزش بودیم و فوتبال بازی می کردیم و مهران بیشتر به مسجد و عبادت و مطالعه می پرداخت.

فرمودید اولین نفر از جمع شما که به جبهه رفت مهران بود. چه انگیزه ای باعث می شد مهران جنگ را بر تحصیل مقدم بداند و خود نیز برای رفتن مصمم باشد؟

مهران فقط به شهادت فکر می کرد و می گفت من این راه را انتخاب کرده ام و تا پایان آن خواهم رفت. سعادت را در شهادت می دید و برای رسیدن به شهادت و تهذیب نفس نهایت تلاشش را می کرد چرا که اعتقاد داشت تا انسان پاک و خالص نشود لیاقت شهادت را نخواهد داشت.

آیا حرف های مهران روی شما نیز تاثیر داشت؟

ما هر سه همراه بودیم و هر سه در فکر جنگ مضافا بر این که خوزستان و خرمشهر به نوعی وطن ما بود و عرق دفاع از آن را نیز داشتیم اما بازهم مهران از ما جلوتر بود و دید وسیع تری داشت و ما نیز از حضور او استفاده می کردیم.

نقش ولایت فقیه در ایجاد انگیزه در شما و برادرانتان را چگونه می بینید؟

ما عاشق امام بودیم و سخنان امام در قلب و روح ما رسوخ می کرد. می دانستیم که اگر بخواهیم بر دشمن پیروز شویم تنها راه آن اتحاد زیر چتر ولایت فقیه است و همواره از سخنان امام(ره) استفاده می کردیم. و امروز هم همین گونه است. همه گوش به فرمان رهبر عزیزمان هستیم و ایمان داریم تا از ایشان پیروی می کنیم خطری کشور ما را تهدید نخواهد کرد.

 

خاطره ای از زمان اعزام به جبهه خود و برادرانتان دارید؟

مهران درس و مدرسه را رها کرد و به جبهه رفت سال 61 بود. آن زمان امکانات ارتباطی ضعیف بود و ما تا سه ماه از او بی خبر بودیم من حدود یک ماه و نیم پس از او عازم جبهه شدم و توانستم بعد از مدتی از او خبری بگیرم و او را در فکه پیدا کردم و حتی در آن زمان هم که از او خواستم تلفنی به خانواده بزند شرایط جنگ را یادآور شد و گفت در این شرایط چگونه وظیفه خود را رها کنم و به دنبال این کارها بروم؟

خاطره ای از این ایام دارید؟

بله مهران بعد از مدتی که جبهه آمده بود به ستاد معراج شهدا رفت حضور در این ستاد به سختی او را تحت تاثیر قرار داده بود به طوری که دائما به یاد شهیدان بود و حتی گاه دیده میشد که از شدت ناراحتی بیهوش می شد و این مساله او را بیش از پیش برای شهادت مصمم کرده بود.

چطور می شود که نوجوانی با این سن کم در همه امور پیشرو می شود؟ هم در عبادت هم در جبهه رفتن و هم پس از آن مورد اعتماد جوانان پاکی که در جبهه هستند قرار می گیرد و پشت سرش نماز می خوانند؟

اولین مطلب به نظر من محیط مذهبی خانواده بود و پس از آن جو انقلابی حاکم بر جامعه و البته خصوصیات اخلاقی خود مهران که همه با هم او را این گونه بار آورده بود.

آیا جنگ هم در تقویت این روحیه تاثیر داشت؟

بله همان طور که امام می فرمود" جنگ نعمت الهی است" این جنگ بود که روحیه ایثار، از خود گذشتگی و بزرگی ملت ایران را زنده کرد. ما و سایر جوانان برای دفاع از کشورمان هر کاری می کردیم و در این بین، "نمی شود" و "نمی توانیم" وجود نداشت و امروز ما به برکت همان جنگ به استقلال سیاسی و نظامی رسیده ایم و بسیاری از کارهایی که قبلا از انقلاب برای انجامش محتاج دیگران بودیم را امروز انجام می دهیم.

اگر جنگ نبود یک جوان می توانست اینقدر به لحاظ معنوی رشد کند؟

من جامعه شناس نیستم و نمی توانم به دقت به این سوال پاسخ دهم اما از نظر من جنگ تاثیر خود را داشت هر چند امروز هم ما جوانان شجاع و پاکی را می بینیم که به محض این که راه شهادت را باز می بینند عاشقانه مرگ را در آغوش می کشند و در راه آرمان های اسلام و انقلاب شهید می شوند.

به عنوان مثالی مشابه می بینیم که وقتی رئیس جمهور تازه به دوران رسیده آمریکا به ملت ایران توهین می کند همه از هر جناح سیاسی و از هر قوم و نژادی و حتی کسانی که ممکن است با نظام زاویه داشته باشند علیه او متحد می شوند و این همبستگی دشمن را به عقب می راند. جنگ هم همین نقش را در ابتدای انقلاب داشت و چه بسا اگر جنگ نبود اقتدار امروز کشور هم نبود.

شما سه برادر در یک منطقه بوده اید آیا خاطره مشترکی از این همراهی دارید؟ سه برادر در شرایط جنگی؛ چه احساسی نسبت به هم داشتید؟

در عملیات بدر سپاه و ارتش به صورت مشترک همکاری می کردند یک گروهان از ارتش را به سپاه داده بودند و یک گروهان از سپاه باید به ارتش می پیوست که قرعه به نام گروهان ما افتاد و ما سه نفر در این عملیات با هم همراه بودیم. شب قبل عملیات تصمیم بر این شد که یکی از ما بماند تا اگر مشکلی پیش آمد بتواند برای پشتیبانی بقیه کاری انجام دهد من برای پشتیبانی گروهان ماندم و دو برادرم همراه با گروهان و تحت فرماندهی ارتش به خط مقدم رفتند. متاسفانه عملیات با شکست رو به رو شد و بسیاری از نیروهای ما به اسارت عراقی ها درآمدند. تعدادی از بچه ها موفق به عقب نشینی شده بودند و ما تلاش زیادی کردیم تا بتوانیم آن ها  را نجات بدهیم تعداد قایق ها کم بود اما توانستیم همه کسانی که برگشته بودند را به عقب ببریم طبعا من نگران برادرانم بودم. آن ها هم جزء آخرین نفراتی بودند که به ما ملحق شدند و توانستیم به عقب برگردیم.

پس به این ترتیب هر سه نفر از این عملیات به سلامت بازگشتید. اولین شهید خانواده چه کسی بود؟

پس از این عملیات محمد صادق به واحد تخریب لشکر 19 فجر پیوست(ما جزء لشکر المهدی بودیم) پیش از عملیات کربلای 4 قرار بود یک عملیات مقدماتی انجام شود. او به عنوان تخریب چی عازم می شود و پس از باز کردن معبربه جای عقب نشینی با بچه های گروه تخریب، در عملیات با رزمندگان همراه می شود که مورد اصابت گلوله کالیبر از ناحیه گردن قرار می گیرد و به شهادت می رسد. حدود بیست روز از او بی خبر بودیم و بعد هم حدود دو ماه طول کشید تا پیکر مطهرش پیدا شد. جالب این که پس از این مدت که جسد در آفتاب سوزان جنوب قرار داشت هنوز جسد سالم بود.

شهادت برادر باعث نشد تا شما به خانه برگردید و احساس کنید دین خود را ادا کرده اید؟

خیر ما با روحیه و انگیزه بیشتری برای نبرد با دشمن در جبهه ماندیم.

پس از آن چه اتفاقی افتاد؟

عملیات کربلای 4 پیش آمد که باز هم من و مهران در یک گروهان بودیم. در این عملیات بود که مهران شهید شد.

چگونگی شهادت مهران را هم برایمان بگویید:

همانطور که می دانید عملیات کربلای 4 لو رفته بود و ما تلفات سنگینی دادیم مهران هم با قایق به سمت دشمن رفت و ما دیگر از او خبری نداشتیم در آن شب بیش از 60 نفر از بچه های کازرون مفقود شدند. دشمن منطقه را بمب باران شیمیایی کرده بود و با اطلاعاتی که از قبل داشت تلفات سنگینی به ما وارد کرد. پیکر مهران  سال 73 تفحص شد.

برادر دوم شما هم شهید شد چه حسی داشتید؟

من هر روز شاهد شهادت برادرانم بودم همه همرزمان دوستان نزدیک و برادران من بودند طبعا متاثر می شدیم اما باز هم باید صبر پیشه می کردیم و می جنگیدیم.

اکنون در کدام گلزار دفن شده اند؟

قطعه 3 گلزار شهدای سید محمد نوربخش

از نحوه جانباز شدن خود نیز بگویید:

من چهاربار زخمی شدم. اولین بار سال 61  در عملیات والفجر 1 و از ناحیه کتف. دومین بار در عملیات شناسایی فاو بود که از ناحیه گردن زخمی شدم بار سوم در عملیات کربلای 8 در منطقه شلمچه از ناحیه پا و آخرین بار هم در خط پدافندی شلمچه به وسیله گلوله توپ

چرا شما بعد از شهادت دو برادر و زخمی شدن چند باره فکر نکردید دین خود را ادا کرده اید و باید به خانه برگردید؟

پس از شهادت دو برادرم خانواده اصرار داشتند که برگردم. اما در آن فضا فقط به شهادت فکر می کردم و نمی خواستم برگردم. برای این که نتوانند مجبورم کنند ابتدا از حالت بسیجی به عنوان سرباز خود را معرفی کردم و سپس به عنوان سپاهی در جبهه ماندم.

شما و برادرانتان هر سه دانش آموز بوده اید آیا در جبهه هم به فکر یادگیری بودید؟

آنجا شرایط جنگی حکم فرما بود و ما هم جزء یگان رزم بودیم کمتر فرصتی برای این موارد بود، اما در فرصت هایی که پیش می آمد واحدی به نام آموزش داشتیم که دروس مدرسه را ارائه می داد و حتی از بچه ها امتحان می گرفت. کسانی بودند که در همان جبهه به کلاس های بالا تر رفتند. حتی گاهی می شد که برگه امتحان برخی بچه ها را به خط مقدم می فرستادند تا از امتحان و تحصیل خود محروم نشوند.

و امروز چه می کنید؟ تحصیلاتتان چیست؟

من پس از جنگ دیپلم خود را گرفتم و هم اکنون بازنشسته سپاه هستم.

پیامی از برادران شهید در ذهن دارید؟

آن چه از وصیت مهران در ذهن دارم این است که در وصیت نامه خود خطاب به پدر و مادرم می گوید: اگر بعد از من برادرم جعفر زنده بود دلم می خواهد جلو او را نگیرید و بگذارید سلاح از دست افتاده ی من وبرادرم محمد صادق را بردارد و راهمان را ادامه دهد."

محمد صادق هم در وصیت نامه خود از دوستان می خواهد که راهش را ادامه دهند و نگذارند تفنگش بر زمین افتد و هرگز زیر بار ظلم و ستم نروند. همچنین مقداری پول داشت که در وصیت نامه خواسته بود یا خرج جبهه شود یا به کمیته امداد داده شود تا خرج فقرا شود.

روحشان شاد و راهشان پر رهرو باشد ان شا اله.

از شما سپاسگزارم که وقت گران بهای خود را در اختیار ما قرار دادید امیدوارم که بتوانیم قدردان ایثارگری شما و برادران شهیدتان باشیم و هر چه بیشتر از وجود پر برکت شما که یادگار دفاع مقدس هستید و کلامتان رنگ و بوی کلام شهیدان دارد استفاده کنیم.

تهیه و تنظیم مصاحبه: امیرخسرو شجاعی

تاریخ مصاحبه:4/8/96

 

 

اخبار مرتبط:

موافق: 3219
مخالف: 2014

کازرون خبر پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد را منتشر نخواهد کرد . لطفآ از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمائید. توصیه می‌شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشرشده، از مثبت و منفی استفاده فرمائید



چندرسانه ای