شرح خبر

شرح مثنوی معنوی/ محمدحسین برزویی؛

داستان جایگاه لئیم و کریم

خبرنگار :
۱۴ دي ۱۳۹۶ - ۲۰:۱۷:۴۸
کد مطلب : 9795
204

لئین گفت: پسرجان اگر مشق هایت را خوب نوشتی و درس مکتب را خوب آموختی و قبول شدی خرید عسل ان هم بیست مثقال برمن واجب است...

محمدحسین برزویی از نویسندگان و شاعران کازرونی، بخش هایی از مثنوی معنوی را انتخاب و شرحی بر آن نوشته است که در این نوبت، داستان " جایگاه لئیم و کریم " را به شرح زیر نگاشته است؛

حافظ: دلبر از ما به صد امید ستد اول دل / ظاهرا عهد فراموش نکند خلق کریم

در حدیث نبوی آمده است که : انسان ها چهار دسته اند؛ انسان سخی، از نعمت های خداوند رزاق هم می خورد هم می بخشد و شخص کریم که نمی خورد و می بخشد. انسان خسیس که می خورد و نمی بخشد و فرد لئیم که نه می خورد و نه می بخشد.

بدبخت و بیچاره، زن و فرزندان فرد لئیم که سالهای سال باید سنگ گرسنگی را برشکم بربندند و نعمت ها و غذاهای لذیذ خداوند روزی رسان را فقط به ببینند و فقط بوی خوش آن را استشمام کنند و یازده ماه سال را همچون ماه رمضان دهان را برای غذاهای لذت­بخش قبض نمایند و دعا کنند که خداوندا، نعمت ای تو فراوان است اما این لئیم انها را بر ما حرام نموده. شر این لئیم را از سر ما کوتاه کن و اورا از سقف زمین به زیر زمین منتقل فرما و ثروت های نجومی او را نصیب ما گردان تا بعد از سالها تحمل گرسنگی، شکمی را از غذا سیر نماییم. آمین یا رب العالمین.

بشنوید این داستان:

فرزند لئیمی گفت پدرجان عسل را بسیار دوست دارم.

لئین گفت: پسرجان اگر مشق هایت را خوب نوشتی و درس مکتب را خوب آموختی و قبول شدی خرید عسل ان هم بیست مثقال برمن واجب است.

پسر به امید عسل بسیار کوشید و در پایان سال قبول گردید. پدر هم عسل را با سقف بیست مثقال خرید و آن را در یک ظرف شیشه ای ریخت و سر شیشه را محکم بست. هرگاه فرند میل عسل می کرد شیشه عسل را وسط سفره می گذاشت و نان را به شیشه عسل می مالید و می لقمانید. پسر هم نان را به شیشه عسل می مالید و به نفس طالب می خورانید.

از قضا روزی پدر نیامد. پسر گرسنه شیشه عسل را آورد و نانش به شیشه مالید و به نفس گرسنه اش خورانید.

ناگه پدر از در آمد و با شلاق به جان پسرافتاد که چرا صبر نکردی تا من ه بیایم و با هم عسل مالشی را نش جان نماییم.

این بود خوی لئیمان دنی

بد کند با تو چو نیکویی کنی

با لئیمی چون کنی قهر و جفا

بنده‌ای گردد ترا بس با وفا

به جاست تا شیشه عسل لئیم را در مقابل چشمان و قلب تاریکش بر زمین بکوبی تا از حسد و اندوه دق مرگ گردد و قلبش از شدت خساست از تپش بایستد.

به لئیم می گفتند: به معشوقت چه سخن دلربایی می گویی ؟

گفت میگویم: جانم بگیر اما مالم نگیر.

بشنوید از مولوی این داستان

برلئیمی مالده جانش ستان

که لئیمان در جفا صافی شوند

چون وفا بینند خود جافی شوند

بدون شک شخص لئیم در بی مهری و بی وفایی خالص و پاک است و چون از تو وفاداری بیند جفا می کند.

این بود این بود خوی لئیمان دنی

بد کند با تو چو نیکویی کنی

از اخلاق ناپسند شخص لئیم و پست این است که اگر با او نیکویی نمایی با تو بد می کند.

مسجد طاعاتشان پس دوزخ است

پای بند مرغ بیگانه فخ است

چون عبادت بود مقصود از بشر

شد عبادتگاه گردنکش سقر

سراجام محل و مکان اطاعت و فرمانبرداری از انسان های لئیم جهنم و اتش سوزان است چرا که در دنیا به جای عبادت و اطاعت خدا مال و ثروت را فرمانبرداری میکردندو عاقبت مرغ طماع و حریص به دام می افتد.

چون هدف از آفرینش انسان کریم، بندگی و بخشش و شناخت خداست، پس عبادتگاه انسان لئیم و گردن­کش، آتش سوران جهنم است.

معبد مرد کریم اکرمته

معبد مرد لئیم، اسقمته

لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر

پرستشگاه و جای عبادت مرد کریم و بخشنده مکانی است که مردم و فرشتگان اورا تکریم می کنند و ‏پرستشگاه مرد لئیم مکان بیماری روحی و خباثت و خساست نادرست اخلاقی است.

مر لئیمان را بزن تا سر نهد

مرکریمان را بده تا بر دهند

اشخاص لئیم را تازیانه ای بزن تا سربخشش فرودآورند و یا از اموالشان بگیر تا اطاعت کنند و به انسان های کریم و بخشنده ببخش تا بیشتر بخشش کنند.

با لئیمی چون کنی قهر و جفا

بنده ای گردد تورا بس باوفا

شخص لئیم دیو صفت است پس در تربیت رفتار ناپسند و پست فرد لئیم باید رفتار معکوس به کار برد تا در اطاعت و فرمانبرداری وفادار گردد.

کلام طنز حافظ خوش کلام:

باده با محتسب شهر ننوشی هرگز

بخورد باده­ات و سنگ به جام اندازد

اخبار مرتبط:

موافق: 3219
مخالف: 2014

کازرون خبر پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد را منتشر نخواهد کرد . لطفآ از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمائید. توصیه می‌شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشرشده، از مثبت و منفی استفاده فرمائید



چندرسانه ای